تبليغاتX
...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟ - ...
... بیست و دوم دی 1387


از آسمان شهر من
سرما می بارد امشب

تو
پشت بخار عینک من گم می شوی
من
پشت حرفهای  کریستف :
"در زندگی حس غریب ناامیدی نهفته است"
تو
به تاراج می برد چشمانت
که میان این همه رنگ
ارغوان گرفته اند
تمام زندگی ام را.
من
تمام که می شود سیگارم
پرانتزی باز می کنم
و در آن
تو را
خودم را
و کریستف را
زندانی می کنم.

پرانتز بسته.
نوشته شده توسط علی صارمی  | لینک ثابت |