تبليغاتX
...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟ -
بیستم شهریور 1385

 

نور آن سوی پنجره فریاد می زند

راهی اما به رهایی نمی یابم

فریاد می زنم، منفجر می شوم

و فرزانگی هایم را سوار بر خری می کنم

که از راه نور خواهد گذشت.

تقدس باکره ام را به فاحشه خانه آن دنیا می فرستم

خلاص می شوم

از نو زاده می شوم

نوزاد می شوم

....

راهی اما...

به رهایی نمی یابم.

 

نوشته شده توسط علی صارمی  | لینک ثابت |