تبليغاتX
...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟

...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟

مرا و تو را غمی است ناپیدا

پنهان میان کوه ها و ابر ها

پنهان میان چشم های مردمی

که روز و شب

به آسمان

نگاه می کنند،

میان خاک ها و سنگ ها

که ریخته

   ر

    ی

       خ

         ت

            ه

        روی تو!

حالا بعد این همه سال

هنوز هم بوی کافور می دهی

می دهی   و   نمی  دهی...

و باز

بوی آغوش زنی

که رگ رگ گرما

می دوید توی صورتش

وقت هر دیدار

   از روی سنگ قبرت

     می دود توی صورتم.

مرا و تو را غمی است ناپیدا !

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1386ساعت   توسط علی صارمی  |