...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟
من و تو ...
بیست و هشتم مهر 1385
یک دست سیب و
دست دیگرت گردن آویز من!
سیب را گاز می زنی و
مرا ...
معاشقه کلمات را نمی پسندم
شعر تمام می شود
اما تو
هنوز مرا ...

نوشته شده توسط علی صارمی
| لینک ثابت |
برای مودیلیانی
دوازدهم مهر 1385

میان کلمات تو گیر کرده ام
پیچ می خورم
گیج می شوم
مغزم...
سوت می کشد،
می آید ، می رود
می خواهم که بر گردم
به اولین ایستگاه
به اعماق تاریخ
به پدرم
به مادرم
به غار لاسکو
به برهنگی یی که تو عاشقش بودی
این قطار وحشی تر از آن است
که تو سوزنبان آن باشی.

درباره او :
نوشته شده توسط علی صارمی
| لینک ثابت |
