تبليغاتX
...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟
یادم ترا فراموش! پنجم تیر 1385


یادم ترا فراموش!

 

خنک خنک نسیم رویا گذر عصر یک روز بهاری بر جسم های عریان و پیکرهای در هم تنیده مان

می گذرد؛

 

باد سودای یکی شدن با همه دارد؛ آمدن، وزیدن و در آمیختن با همه چیز!

 

با من

با تو

 

و با این پرده که همچون بیرقی سپید همراه باد به حرکت در آمده است.

 

معلوممان نیست که این خنک خنک رویا گذر بهاری عطر مستی و سرخوشی ما را با که خواهد گفت

یا آنچه اکنون با من و تو می گوید رایحه ی کدام خاک تازه است که بر روی چشم های رفته ای

ریخته اند.

 

حالا بیدار شو !

چشم هایت را باز کن!

 خوب نگاه کن!

 

این خنک خنک نسیم رویا گذر عصر یک روز بهاری است که بر جسم های عریان و پیکر های آرمیده اندر دل خاکمان می گذرد.

 

یادم ترا فراموش!

 

نوشته شده توسط علی صارمی  | لینک ثابت |