تو نامت را گم کرده ای ،
ای موجود هراسان .
و آن هنگام که مقدر یافت
تا گزینه ای زیبا ارزانی ات دارند،
تو نامت را گم کردی،
ای موجود هراسان !
پس سالیان دراز می بایست
جستن و نیافتن ،
تو را.
و تا بدان روز که دیگر باره
به آن دلنشین آوای اهورایی باز رسی ،
نامی از نسلی بر تو نهادند که در زمین خسرانها فراوان کردند؛
پس تو را انسان نامیدند .
آدرس وبلاگ جدید:http://www.saremi.blogfa.com
...و چشمانت همه سياهِ عاشقانه مي نمود، هنگامه اي كه آموخته بودي آنهمه زيبايي را !
پاك، همچون نمناكيِ قبل يك هماغوشي
كبوترانِ بوسه بر لبانِ عاشقانه ات مي گذرند .
الفتِ كودكانه در دستانِ بي نهايتِ توست
و دادگري بيدادگرانه ات به ناپايداري يكي حباب
بي تلنگري به نيست مي رود.
***
اندوه مخور كه مجبور به كشيدن دردِ اين همه جراحات بي كرانه اي، بانو!
به چشم كوريِ آن همه سالها كه نبود، زندگي،حيات،آدمي
و كنون به شكر شكرانه اين همه بودن، استوار ماندن
و هنگامه آفريني كه دستان بي نهايت تو
مي كند
بانو!
ما درد مي كشيم، زندگي را
تلخ مي چشيم همه آن را
و ديگرباره استوار مي مانيم بر ماندن خويش!
