تبليغاتX
...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟

...و عشق آخرین حرف ما بود،چرا نه؟

ديوانگان را به دارالمجانين مي‌برند،

عاقلان فلسفه مي‌خوانند

و آدميان، كمي زندگي!

ما گم كرده راهانيم،

مانده‌ايم ديوانگي كنيم

يا فلسفه بخوانيم

شايد هم، كمي زندگي!

 

ما گم كرده راهانيم،

تنها به خاطر رويايي نمي‌دانم چه

در اندوه استواري خويش مي مانيم

پرواز مي‌كنيم، پَر واز مي‌كنيم.

مي‌رويم

بلكه بيابيم دختر پريان دريا را!

 

ما گم كرده راهانيم،

نشسته بر آرزوي بي مراد خويش

شعر مي‌خوانيم

قصه مي‌گوييم

و باز دوباره مي‌پنداريم روياي آن نمي‌دانم چه را

خواهيم يافت.

آري، ما گم كرده راهانيم،

ديوانگان فلسفه،

عاشقان زندگي،

تشنگان مرگ!

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت   توسط علی صارمی  |