
و جهان را با همه مردمانش سراسر بدون تو گشتم
مگر که چه بود؟!
بجز کوته بالانی
که از دهان یائسگی شان
چرک و کثافت همه نماد هستی ایشان است؟!
و کلمات بر زبان ایشان
جز از برای همان شهوت سلطانی گری شان نبوده است.
پس جهان را سراسر بدون تو گشتم
همه کوته بالانی
با دهان یائسگی
و کلماتی که شهوت می آفریدند.
پس سر بر زانوی تو نهادم
تا دستان پاک تو
آرامگاه ابدی ام باشد.
چرا که من جهان را همه سراسر گشته بودم
و هستی ام تنها با تو معنای دیگر یافته بود.
+ نوشته شده در سیزدهم دی 1384ساعت   توسط علی صارمی
|
